محمد تقي جعفري
110
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
نقل هر چيزى بود هم لايقش لايق گلَّه بود هم سايقش روز محشر هر عرض را صورتيست صورت هر يك عرض را نوبتيست بنگر اندر خود نه تو بودى عرض جنبش جفتى و جفتى با غرض بنگر اندر خانه و كاشانه ها در مهندس بود چون افسانه ها كان فلان خانه كه ما ديديم خوش بود موزون صفّه و سقف و درش از مهندس آن عرض و انديشه ها آلت آورد و درخت از بيشه ها چيست اصل و مايهء هر پيشه اى جز خيال و جز عرض و انديشه اى جمله اجزاى جهان را بىغرض درنگر حاصل نشد جز از عرض اوّل فكر آخر آمد در عمل به نيت عالم چنان دان در ازل بنا بر اين ، براى بحث از « محال بودن اعادهء معدوم » موضوعى نمىماند ، زيرا چيزى كه بوجود آمد اگر چه از ديدگاه دقيق حتّى يك لحظه در يك حال نيست و دائما در تغيير و دگرگونى است ، ولى در شكل يا هويّت ديگرى كه مناسب آن است ، در پشت پردهء طبيعت بوجود خود ادامه مىدهد . اساسىترين دليل ضرورت بقاى اعمال و حركات انسانى و نتائج آنها براى حساب در روز قيامت ، ابديّت نفس با كيفيّتى است كه در اين دنيا بوسيلهء اعمال و حركات براى خود اندوخته است . نفس انسانى به جهت تجرّدى كه دارد ، همهء اعمال و حركاتش را در خود دارد . يك نفس قاتل در حقيقت عمل قتل را در خود دارد و آن عمل نتيجهء خود را در روز قيامت به شكل كيفيّتى خاصّ در نفس بوجود مىآورد - اى برادر تو همان انديشه اى ما بقى خود استخوان و ريشه اى گر بود انديشه ات گل گلشنى ور بود خارى تو هيمهء گلخنى در روايتى آمده است : و لو أنّ رجلا أحبّ حجرا لحشره اللَّه معه . ( و اگر مردى سنگى را دوست بدارد ، خدا او را با همان سنگ محشور مىدارد . ) در جملهء مورد تفسير كه در توصيف روز قيامت است ، اجتماع همهء انسانها تذكَّر داده شده است . قرآن مجيد اين اجتماع را در چند مورد تصريح نموده است ،